تبلیغات
آزاد - ادبیات!
آزاد
دانلود . سرگرمی و موبایل , نرم افزار , عکس , کلیپ و مطالب آموزنده
سه شنبه 19 مرداد 1389

ادبیات!

سه شنبه 19 مرداد 1389

نوع مطلب :غیره، 
نویسنده :فرشاد اسدی

سلام
این پستو که یادتونه!  
http://2boys1989.mihanblog.com/post/37
قضیۀ پروژه همچنان هست، کارورزیم همینطور
ولی این مطلب برای ادبیاته (آخرین امتحان کتبیه دورۀ کاردانیم)
جون این ترم فقط همین  درسو داشتم پشتم باد خورده بود دیگه نمیتونستم درس بخونم (حسش نبود
).
قرار شد امتحان 20 تیر باشه ،یه ماه قبلش چند بار منو سجاد با هم رفتیم بیرون درس بخونیم
ولی فاز نداد! بجاش رفتیم بسکتبال تا  روز قبله امتحان یه چیزایی خوندم(1 دور درهم!)
تا اینکه اخبار گفت: بازاریا... نه ببخشید به علت گرمای بی سابقۀ ایران! کارمندان دولت 2 روز  تعطیلن
امتحان یه هفته عقب افتاد(26اوم) خلاصه تا 25 اوم یه دور دیگه به افتخار گرمای هوا خوندم.
 شب امتحان 20 تا مهمون داشتیم به صرف شام،ساعت یازده که مهمونا رفتن دیدم خستم گفتم تا 2 میخوابم بعد تا صبح درس میخونم ، ساعتو تنظیم کردم خوابیدم.
بیدار شدم دیدم ساعت 6 صبحه (8متحان داشتم) پاشودم صبحونه خوردم و 7 رفتم بیرون!
تاکسی سوار شدم بعدشم اتوبوس، 8:10 پیاده شدم 5 دقیقه پیاده روی بدون استرس تا دانشگاه.
بعدم سر جلسه مشغول فکر کردن به این مسئله که این سوالا جقدر آشنان، کاش جواباشم آشنا بودن!
منم نامردی نکردم ، تا آخر نشستم و نوشتم.
بعد امتحان یکی از بچه هارو دیدم قضیه رو که فهمید گفت: استاد گفته: " کسی رو نمیندازم"
 خیالم تقریباً راحت شد، بعدم  سفارش به مادرم  برای دعا کردن.
تا امروزم نمرش نیومده بود
ولی شنیدم امروز اومده رفتم تو سایت دانشگاه
البته بگم این آخریرو استرس داشتم
     
باورم نشد

16.5
الانم مغزم آهنگ غمگین ساپورت نمی کنه،(سوسن خانوم...)
ایشالا همیشه شاد باشید
 نکته1: فهمیدم با اینکه استادمون زن بود ولی خیلی مرده.

 نکته2: دعای پدر مادر چه کارایی که نمی کنه.

 کلیشو خلاصه کردم اگه خوابتون گرفت ببخشید


 نظرم دوست داشتید بذارید.